هسته پاتوفیزیولوژیک دیابت نوع ۲ را میتوان در دو نقص اصلی خلاصه کرد: کاهش حساسیت بافتها به انسولین و کاهش تدریجی توان سلولهای بتای پانکراس برای ترشح مقدار کافی انسولین متناسب با نیاز متابولیک. این دو فرایند مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند؛ هر یک دیگری را تشدید میکند. مدل کلاسیک DeFronzo، مقاومت به انسولین در عضله و کبد همراه با اختلال ترشح انسولین را سه نقص مرکزی T2D میداند. مدلهای جدیدتر این محور را در شبکه وسیعتری از بافت چربی، روده، سلول آلفا، کلیه و سیستم عصبی قرار میدهند.
در عضله اسکلتی، پاسخ ضعیفتر مسیر سیگنالینگ انسولین باعث کاهش انتقال GLUT4 و کاهش برداشت گلوکز پس از غذا میشود. نتیجه، افزایش نیاز به انسولین برای کنترل همان مقدار گلوکز است. در مراحل ابتدایی، پانکراس میتواند این وضعیت را با هایپرانسولینمی (Hyperinsulinemia) جبرانی مهار کند.
در کبد، مقاومت به انسولین به این معناست که انسولین دیگر به اندازه کافی قادر به مهار گلوکونئوژنز (Gluconeogenesis) و گلیکوژنولیز (Glycogenolysis) نیست. تولید گلوکز کبدی در شرایطی ادامه پیدا میکند که باید سرکوب شده باشد؛ این مکانیسم بهویژه در افزایش قند خون ناشتا (FPG) نقش دارد.
سلول بتا نقطه تعیینکننده گذار از مقاومت به انسولین به دیابت آشکار است. بسیاری از افراد برای سالها مقاوم به انسولین هستند ولی تا زمانی که سلول بتا بتواند ترشح انسولین را افزایش دهد، قند خون ممکن است در محدوده طبیعی باقی بماند. هنگامی که ترشح انسولین دیگر متناسب با درجه مقاومت نباشد، ابتدا اختلال گلوکز پس از غذا، سپس اختلال قند ناشتا و نهایتاً هیپرگلایسمی پایدار ایجاد میشود. انجمن دیابت آمریکا (ADA) نیز T2D را بهصورت «کاهش پیشرونده و غیرخودایمنی ترشح کافی انسولین، اغلب در زمینه مقاومت به انسولین» تعریف میکند.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است