«آباجان! از خون سیاوش گیاه رشد کرد.»
اپیزود نهم پادکست عین، روایت لیلا حسیننیا است از کتابی سبزرنگ که دنیای دخترکی هفتساله را زیرورو کرد. از قصهای در شاهنامه که به گفتوگویی عجیب با آباجان کشید و ...
«آباجان! از خون سیاوش گیاه رشد کرد.»
اپیزود نهم پ...
08:30
3
1 هفته پیش
08:30
خون به پا کردم | محمدسعید صفاری
9
2 هفته پیش
«دست و بالم را با اسکاچ شستم که رد خون را از دستانم پاک کنم. اما مگر پاک میشد؟!»
اپیزود هشتم پادکست عین، روایت محمدسعید صفاری است از روزی که خون به پا کرده بود. روایتی از کشتن و کشتهشدن. از خونهای...
«دست و بالم را با اسکاچ شستم که رد خون را از دستان...
08:01
9
2 هفته پیش
08:01
رشته نامرئی | زهرا نجفی یزدی
11
3 هفته پیش
«من فکر نمیکردم هیچوقت جان یک آدم برایم عادی شود... من واسطهای بودم میان نجات یا مرگ یک انسان!»
اپیزود هفتم پادکست عین، روایت زهرا نجفی یزدی است؛ از ترسِ یک سوزن آلوده تا روزهایی که پشت میکروسکوپ،...
«من فکر نمیکردم هیچوقت جان یک آدم برایم عادی شود...
09:40
11
3 هفته پیش
09:40
قرمز پُررنگ | فهیمه فرشتیان
7
4 هفته پیش
«میدونی چی گفت؟ گفت همونجا که الان خانومت ایستاده، کشتنش... بی آنکه بخواهم، یک قدم عقب رفتم!»
چه چیزی آدم را پاگیرِ یک زمین خاکیِ بیآبوعلف در گوشهای از شهر میکند؟
در اپیزود ششم پادکست عین، شنو...
«میدونی چی گفت؟ گفت همونجا که الان خانومت ایستاد...
09:29
7
4 هفته پیش
09:29
نور سرخ، نور سفید | احمدرضا کوکب
20
1 ماه پیش
«من در این لحظه که باید آرامش و خوشبختی بخواهم، از تو جانِ کتکخوردن میخواهم...»
اپیزود پنجم پادکست عین، روایتِ احمدرضا کوکب است از یک عقد در دلِ روزهای جنگ؛ عقدی که قرار بود طور دیگری رقم بخورد، اما...
«من در این لحظه که باید آرامش و خوشبختی بخواهم، از...
11:33
20
1 ماه پیش
11:33
تنفس در آکواریوم | زهرا نوری
11
1 ماه پیش
«نه! با دیابت هم میخوامش… نشونهت رو گرفتم!»
اپیزود چهارم پادکست عین، روایتی تکاندهنده از زهرا نوری است؛ روایت حبس شدن در جهنمِ رنجهای کوچک، تا لحظهای که جهنمِ واقعی از آسمان بارید و خیلی چیزها را...
«نه! با دیابت هم میخوامش… نشونهت رو گرفتم!»
اپیز...
10:12
11
1 ماه پیش
10:12
جهان کران به کران قرمز! | حسام کمالی
10
1 ماه پیش
«چرا خون قرمز است؟ نمیشد یک رنگ آرامتر باشد؟ مثلاً آبی، زرد یا حتی بنفش؟»
در اپیزود سوم عین، حسام کمالی از روزی میگوید که جواب این سؤال را در سولهای پر از پیکرهای بیجان پیدا کرد. روایتی ملتهب از ...
«چرا خون قرمز است؟ نمیشد یک رنگ آرامتر باشد؟ مثل...
13:07
10
1 ماه پیش
13:07
شاهدی از دوپازا | زینب خزایی
4
1 ماه پیش
کمی خونِ خشکیده روی تکهپارچهای گلدار؛ این شاید تمامِ سهم یک خواهر از برادرش باشد...
«شاهدی از دوپازا»، روایت رازی است که سالها لابهلای یک آلبوم عکس قدیمی جریان داشت. قصهی زینب خزایی از روزی که س...
کمی خونِ خشکیده روی تکهپارچهای گلدار؛ این شاید ...
09:00
4
1 ماه پیش
09:00
میتوانم مقاوم باشم | فاطمه محمدی
9
1 ماه پیش
«میتوانم مقاوم باشم»؛ روایتی تکاندهنده از مواجهه با ترس، خون و مادری؛ قصهای از گذار از هراسِ دیدنِ زخم به شکوهِ ایستادگی در سختترین لحظهها......
«میتوانم مقاوم باشم»؛ روایتی تکاندهنده از مواجهه...
08:12
9
1 ماه پیش
08:12
توضیحات
عین؛ تماشایِ نور در آینه زندگی
مجله عین، اینبار در قالب پادکست؛ شنیدنِ قصهها و روایتهایی که ردپایِ حضور نور را در لحظهلحظه زندگی جستجو میکنند...