ساختن یه ارتباط
الان که به این مسیردونفره نگاه میکنم ، توی این همه سال تاحالا اینطوری تلاش نکرده بودم یه ارتباط بسازم. همیشه پیش اومد ، جلو میرفت ، به یه خط موازی میرسید بعدش به تلاقی و بعدش انهدام و تمام.
ولی اینبار خیلی خیلی خیلی تمرکز کردم که هرچی بلد بودم و توی ذهنم تراشیده بودم که اگه روزی یه نفری وارد زندگیم شد که قلبم بهم گفت این همونه ، و قلبم بهم گفت وقتش شده ، انجامش بدم.
و حالا وقتش شده که ،همونی رو از خودم ، بروز بدم که هیچ وقت نشون نداده بودم. هیچ وقت احساس امنیت و خوشبختی نکرده بودم که اون ورژن از خودم که توی کودکیم توی خودم دفنش کرده بودم ، از توی قبر درونم بیرون بکشمش و بهش بگم هی، حالا وقتشه در امنیت کامل ، به این موجود زیبا میتونی در ارامش بهش نگاه کنی و خودت رو بروز بدی و بهش بگی ، هرچی دلت میخاد بهش بگی، چون، خیال راحت تر از این فرشته زیبا توی عمرت پیدا نمیکنی ، این همون منبع ارامش توس کوچولو .
کودک درونم که باهات قدم میزنه نیشش باهات بازه ، اخه کودک درون تو اونقدر لوس و ملیح و افسونگره که کودک من ، مسخ روحت شده
نفس عمیق میکشم و در گوشت میگم : عاشقت شدم چون تو همونی هستی که باید عاشقش بشم
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است