پیلامار، جادهی خاطرات ساخته میشه یا ما میسازیمش؟
اگه ساخته میشه، پس چرا هرچی جلوتر میرن، جنگل میاد جلو، شاخهها دست میندازن روشون، برگها میریزین و آروم بیسر و صدا جاده رو میگیرن و میپوشونن از ما آدمها؟ چرا همیشه آخرش طبیعت برنده این بازی میشه؟
اگه خودمون میسازیمش پس تکلیف اون خداحافظیهای همیشگی چیه؟ اون رفتنهایی که انگار از قبل تمرین شدن، اما هیچوقت آمادهشون نیستیم؟
چرا توی این جادهها همیشه رفتن آدما رو میبینیم، ولی اومدنشون نه؟
چرا هیچکس از همون راهی که رفته، برنمیگرده؟
چرا اون سه ثانیهی لعنتی قبل از خداحافظی رو نمیشه تموم کرد؟ همون سه ثانیهای که همه چی توش معلق و صحنه آهستهست، که اگه دست بلرزه، اگه دلت بخواد عقب نشینی کنه، اگه یه کلمه کم و زیاد بشه، دیگه هیچ فایدهای نداره...
اگه جاده رو خودمون میسازیم، چه لذتی داره ساختن جادهای که از اول میدونی پر از رنجه؟
جادهای که قراره هر قدمش درد باشه، سر هر پیچش دلتنگی، و آخرش، یه روز زیر دست برگ و ریشههای جنگل انبوه برای همیشه محو بشه؟
پریل، حامی اپیزود «۳ ثانیه قبل از خداحافظی» از رادیو تاسیان
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است