داستان با این جملات آغاز می شود :
"در یکی از روزهای خدا، بهرام گور با گروهی از پهلوانان و دلاوران سپاه، به شکار رفت. در راه به پیرمردی عصا به دست برخوردند و با او به گفتگو پرداختند. پیرمرد گفت:« ای پادشاه، در شهر ما دو مرد زندگی می کنند که یکی از آنها فقیر و تهیدست و دیگری مالدار و ثروتمند است . . . . . .. . "
به ادامه داستان با صدای فوق العاده عالی سرکار خانم سوری گوش دهید .
آرش یک شب به بهانه آوردن آشغال ها سرکوچه می رود که به گربه غذا بدهد ولی چون زمان زیادی را صرف غذا دادن به گربه می کند پدر و مادرش متوجه می شوند و..
...
آرش یک شب به بهانه آوردن آشغال ها سرکوچه می رود که...
10:51
9.3K
10 سال پیش
10:51
پسر نجار و انگشتر جادویی
368
11 سال پیش
روایت شده است که :
"یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. سالیان سال پیش، مرد دورهگرد و دستفروشی همراه با همسرش زندگی میکرد. آنها صاحب فرزند پسری شدند اما هنوز مدت زیادی از تولد فرزند...
روایت شده است که :
"یکی بود یکی نبود. غیر از خدا...
14:30
368
11 سال پیش
14:30
7 راز برای برقراری ارتباط موفق با انسانها
296
11 سال پیش
در این پادکست به 7 راز مهم برای برقراری ارتباط موفق با انسانها می پردازیم . مطمئنا خیلی از ما برخی از آنها را می دانیم اما تدوین و تجمیع همه موارد مهم در یک ارتباط تاثیر زیادی در توسعه شخصیت فردی ما خ...
در این پادکست به 7 راز مهم برای برقراری ارتباط موف...
09:49
296
11 سال پیش
09:49
چگونه در برنامه پرمشغله روزانه زمانی را برای ورزش کردن کنار بگذارید
195
11 سال پیش
در این پادکست قصد نداریم تئوریهای مدیریت زمان را برایتان عنوان کنیم. کتابهای زیادی درمورد این موضوع نوشته شده است که میتوانید برای این منظور به آنها رجوع کنید. فقط توصیههایی برایتان آوردهایم که ب...
در این پادکست قصد نداریم تئوریهای مدیریت زمان را ...
05:48
195
11 سال پیش
05:48
چند روش ساده برای افزایش طول عمر فرش دستباف
174
11 سال پیش
این روزها خیلی از ما در منزمان از فرشهای دستباف استفاده می کنیم . در این پادکست ما به روشهایی پرداختیم که موجب افزایش طول عمر آنها می شود. با ما همراه شوید....
این روزها خیلی از ما در منزمان از فرشهای دستباف اس...
04:52
174
11 سال پیش
04:52
رازشادی
182
11 سال پیش
داستان با چنین متنی آغاز میشود.
"سال ها پیش در جایی دور،دهکده ای بود. مردم این دهکده از صبح تا شب کار می کردند.هر یک از آنها سعی می کرد تا برای خودش خانه ای داشته باشد و غذایی تهیه کند.هر یک از آن...
داستان با چنین متنی آغاز میشود.
"سال ها پیش در ...
10:41
182
11 سال پیش
10:41
پزشک طمعکار
172
11 سال پیش
داستان با این بخش آغاز می شود :
"روزی روزگاری پیرزنی که به چشم درد مبتلا شده بود،پیش چشم پزشکی رفت و از او خواست تا چشمانش را معالجه کند و هر وقت چشمهای او کاملاً درمان شدند،دستمزدش را بگیرد.چشم پز...
داستان با این بخش آغاز می شود :
"روزی روزگاری پیر...
03:27
172
11 سال پیش
03:27
خداوند گره گشاست
198
11 سال پیش
قسمت ابتدایی داستان :
"در زمانهاي قديم، زن ومرد فقيري كلبه اي نزديك رودخانه داشتند و با ماهيگيري و بافتن تور براي مردم، پولي به دست مي آوردند و زندگي خود و دو فرزندشان را اداره مي كردند. اما يك روز ...
قسمت ابتدایی داستان :
"در زمانهاي قديم، زن ومرد ...
08:00
198
11 سال پیش
08:00
ارباب ظالم
199
11 سال پیش
بخشی از داستان :
"روزی روزگاری ارباب بداخلاق و ظالمی بود که زمین های زراعتی زیادی داشت و کارگران و رعیت های زیادی برایش کار می کردند.ارباب ظالم به رعیت ها و کارگرانش رحم نمی کرد و اگر یکی از آن ها ب...
بخشی از داستان :
"روزی روزگاری ارباب بداخلاق و ظا...